بهار در راه است
زنده بودنم را جشن مي گيرم
با لمس انگشتان سرنوشت
و بوسه هاي شيرين باد
پوست مي اندازم
بزرگ شده ام
آن روزها گذشت
و من ديگر نمي خواهم از بهاري حرف بزنم كه ابتداي ويراني و درد بود
و آغوشي كه هميشه براي خستگي هايم تنگ بود.
میخواهم زنده بمانم
بهار در راه است
+ نوشته شده در شنبه 24 اسفند1387ساعت 23  توسط امیرجعفری
|
