دل های بزرگ
دل های بزرگ و احساس های بلندعشق های زیبا و پر شکوه می آفرینند.
دکتر علی شریعتی
یـــادمان باشد سر سجاده عشق جز برای دل محبوب دعایی نکنیم!
دل های بزرگ و احساس های بلندعشق های زیبا و پر شکوه می آفرینند.
دکتر علی شریعتی
تو مثل راز پاييزي و من رنگ زمستان
چگونه دل اسيرت شد،قسم به شب نميدانم
تو مثل آسماني،مهربان و آبي وشفاف
و من در آرزوي قطره هاي پاک بارانم
تو دريايي تريني،آبي و آرام و بي پايان
و من موج گرفتاري،اسير دست طوفان
نميدانم چه بايد کرد با اين روح آشفته
به فريادم برس اي عشق،من امشب پريشانم
تو دنياي مني، بي انتها و ساکت و سرشار
و من تنها در اين دنياي دور از غصه مهمانم
تو مثل مرز احساسي،قشنگ و دور و نا معلوم
و من در حسرت ديدار چشمت رو به پايان.
ای صمیمی ترین یار !
آن گاه که فروغ رویت از پنجره نگاهمان بردمید،سراچه دلمان لبریز از شادمانی گشت ،
در آن روز که به استقبالت آمدیم و از آسمان ها جستجویت کردیم و یافتیم،
نهال هلالت را در افق دلمان کاشتیم وهرروز با اشک دیده و سوز دل پروراندیم و ماهتاب حضورت فراخنای جان و جهانمان رابرافروخت .
باذره ذره وجودمان شهد انست را نوشیدیم و با حضورت خو کردیم و کنون که بر ما ، پشت کرده و دور می شوی ،
داغ جدایی و شور هراس ، آهوی دلمان را به تب و تاب افکنده است.
ای که زنگار از آینه ی دلمان ستردی!
ای که عصای اعجازت از سنگ دل هامان چشمه های گریه جاری ساخت و پولاد قلبمان به گرمای حضورت نرم و روان گشت !
چه زود زمین و آسمان ، پلک ها از پس هم نهادند و طراوت حضورت را از افق دلمان غروب می کند و ما را در سوگ و سوز و حسرت جدایی می نشاند.
و اکنون ...
اکنون که نگاه اشک بار ما در امتداد جدایی تو جاری است، نزدیک است که در آستانه رفتنت، جان از وجودمان بیرون شود!