ای اهل زمین ! ماه خدا فرا رسید .
برمي خیزم و خود را از سکوت یک ساله ميتکانم .
سجاده را از سرمي گیرم و قرآن رااز نو....
یازده ماه را پشت سر نهادم تا به تو رسیدم و اکنون جز خار و خاشاک ،
در کو له بار ندارم تا سر از خجلت بر دارم و اذن دخول به حریم محبتت طلب کنم .
بار الها ! عهدی را که با تو از ازل بسته ام ، به آتش گناه شکسته ام
به گذشته که نگاه می کنم ، از پروانه جانم ، خاکستری بیش به جا نمانده است .
با دل های وضو گرفته به درگاه رحمتت مي آيم پشت دروازه های
چشم تو می ایستم تا خریدار اشک ندامتم باشی و جرات بندگی را
دیگر باره به من عطا کنی وبا تو مهربانا چنين نجوا كنم :
اکنون که درهای آسمان رو به باز شدن است ،
حلاوت روزه را به اعضا يم بچشان ،
به چشمم که جز تو را نبیند و گوشم که جز تورا نشنود ،
که بوی گناه ، مرا نامید از استشمام بوی تو نكند .
در بگشای که در میهمانی تو ، هر آنچه هستم ، باز آورده ام،
که تو خود دعوتم کرده ای ،
الهی دعوتم کردی ، ردم مکن ، شعله ورم کردی ، سردم مکن ؛
آمدم تا باتو راه های نرفته را بروم .
حالا دستم را بگیر و مرا به خودم برسان ؛ كه من گم شده ام .. ..
آمين
